تبليغاتX
عطر ریخته
یادداشت های روزانه ي رضا مهدوي هزاوه

     و خیلی دور است شمال به من و خیلی نزدیک است گناه به من و امامزاده طاهر کرج تاب و سرسره دارد و نماز گاه کودک می شود و گاه پدربزرگ می شود و گاه اسکیت دارد و گاه دوچرخه و گاهی هم می میرد و امشب هوس دارم برگردم به عهد داستان سه تار جلال آل احمد و شب های نه چندان سفید باغ ملی اراک و قدم زدن روی سیم های سنتور سه راه ارامنه و دنگ و دنگ و دنگ و دنگ ...و امشب دلم می خواهد تمام خوابیده های بهشت زهرای اراک را بیدار کنم و آنها را از این پهلو به آن پهلو کنم ...چای انقدر زیباست که به گمانم خدا هم نیمه شب ها می نوشد...

 

 

در کشتی نوح سینما بود و قد من و شما به دیدن پرده نمی رسید.

 

 

تمام دریچه ها بسته بود. آفتاب با چه پنجره ای تبانی کرد و مرا به خیال خود روشن کرد و نزد دیگران روسیاه ؟

 

 

کاج تخمه می شکست و قدم می زد و به نواب قدیم فکر می کرد. کاج تخمه می شکست و قدم می زد...

 

 

مجله ی فیلم پر بود از امیر نادری و دونده خسته است و جلد مجله های فیلم قدیمی ام پوسیده است و چه کاجی بود امیر نادری ...

 

 

پیانو چاقو نیست، پرتقال بم است.

 

 

 

پشت بام ، برف است و زیر زمین ، کالسکه ی همشهری کین ، در حیاط محمد علی جمالزاده نشسته است و اتاق پر از مهمان و دف است. نیازی به آقای چای نیست...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 ...پایان جهان ، آغاز شمردن گناهان است. آغاز شمردن گناه ، پایان آدم است.

------------------------------------------------------------------------------

۱- تیتر  وام گرفته از آثار نادر ابراهیمی است. ( کتاب یک عاشقانه ی آرام )

نوشته شده توسط رضا مهدوی هزاوه در ساعت 3:16 | لینک  |