حجاب ندارد این باغ ملی که اگر خانم باغ ملی کمی روسری اش را سفت تر می بست کسی کاری به کارش نداشت. حجاب ندارد این باغ ملی . باغ ملی با بستنی سعادت خیابان عباس آباد رفیق شده است و شبها با همدیگر پی ام سی می بینند. قباحت دارد ! و حجاب ندارد باغ ملی . حالا هم که پاییز است و مدرسه ها باز ! باغ ملی هی به سینما فرهنگ می رود تا کمی با ادب شود ولی نرود میخ آهنین بر سنگ !
خیابان حاجباشی در زمان بچه گی ام پر از فرفره بود. فرفره ها چوب و من و مادر را با خود به هوا بردند. فرفره ها به من کلک زدند. مادر را نگه داشتند و مرا رها کردند. ای خیابان حاجباشی !
گوسفندها قبل از انقلاب از اسم خیابان کشتارگاه می ترسیدند. ترس که از بین نرفته است . گوسفند هم که زیاد است .پس الان گوسفندها از چه چیزی می ترسند و از چه جایی ؟ !
گردو نام یک کوه است. که روزی شکسته می شود و طعم اش تجربه می شود. گردو سرد است. شهر گرم است. گردو مثلثی است. شهر بی قواره و کمی گرد است.همه چیز وارونه است.
خیابان " ملک " را اگر از ته بخوانی کلم است. کلم خوشمزه است.
حمام چهار فصل پر از دشنه و سنگ است. شبها که در موزه بسته می شود دشنه و سنگ با هم گپ می زنند. البته دور از چشم تصویر ماموران حک شده بر کاشی ها. دشنه عاشق یکی از بازدید کننده ها شده که سالهاست دیگر به دیدن موزه نیامده. است. همین روزهاست که بشنوید شیر گاز در حمام چهار فصل دشنه ای را کشت.
"دوگوله "بریانی نیست. میرزا قاسمی هم نیست. دو گلوله هم نیست. دو گل هم نیست. مارشال دوگل هم نیست. دوگوله مثل پیاده رو های خیابان راهزان سنتی است. مثل نان سنگکی است.
رودخانه خشکه چندان هم خشک نیست. خودم یک بطری آب معدنی در آنجا دیدم.
پارک امیرکبیر بدون حمام فین نمی شود. هر امیر ، حمام فینی هم در کوله اش دارد.
بازار به رنگ مس است.غروب اراک به طعم قهوه ی تلخ است. میدان ارک دعای کمیل پنجشنبه شبهایش را گم کرده است. تردید هملتی در بقالی ها فروخته می شود. میدان دارائی بدون کولر است. آدم ها به جای شب نشینی به موبایل پناه آورده اند.
غار حرا در کوه چهار منبع هست. محمد ( ص ) نیست. قطامه زیاد است علی ( ع ) نیست.
بستنی سعادت می رود دبی یک روسری از جنس برف می خرد و برای باغ ملی می آورد ...ولی روسری تا به نامزدش برسد آب می شود ...و هنوز حجاب ندارد این باغ ملی...