تبليغاتX
عطر ریخته - میرحسین موسوی...
یادداشت های روزانه ي رضا مهدوي هزاوه

   این روزها روزهای مواجهه ی تیمور لنگ - نه لنگی پا که لنگی ذهن - با حافظ شیرازی است. این روزها روزهای هولاگوخانی است و روزهای از دست دادن نسخه های فیه مافیه و دوستی و عشق های لیلی و مجنونی است.هر شب ، میدان های تهران صحنه های جنگ است. جنگ پوسترها و شال ها و پرچم ها.هیچ ایده آلی وجود ندارد. از قهرمان پروری باید ترسید. هیچ کس به تنهایی نجات دهنده نیست.من به میرحسین موسوی رای خواهم داد ولی از او قهرمان نمی سازم .فریاد نمی زنم و آرام می نشینم و نظاره می کنم و امید دارم به آینده ...

   ایران آنقدر بزرگ و باشکوه است که با حاکمیت امیر مبارزالدین و سلطان محمود غزنوی  و هولاگو و چنگیزخان مغول و امیر تیمور و افغان نابود نشد.ایران آنقدر بزرگ و باشکوه است که با بی درایتی امثال سلطان محمد خوارزمشاه و پادشاهان قجر و جنگ های بی حاصل شیعه و سنی هیچ گاه نابود نشد. ایران آنقدر بزرگ و باشکوه است که شاه اسماعیل اول وقتی با نورالدین عبدالرحمن جامی درگیر بود دستور داد هرجا نام جامی را دیدید نقطه ی زیر جامی را بردارید و بر بالای کلمه بگذارید و جامی را خامی بخوانید اما هیچ گاه هفت اورنگ جامی نابود نشد. ایران آنقدر بزرگ و باشکوه است که وقتی مغول برد و خورد و کشت باز بر بلندای سرزمین خود ایستاد و مردانه هم ایستاد.ایران آنقدر بزرگ و با شکوه است که اگر هر کس هم رییس اش شود و دروغ بگوید و با ناجوانمردی و فریب و خدعه رفتار کند باز هم این سرزمین پر از غزلیات حافظ وگلستان سرسبز سعدی و مثنوی مولانا و سلامان و ابسال جامی و ترانه های خیام و فیه مافیه و منطق الطیر عطار باقی می ماند و ما شعر عشق به سرزمین مادری را زمزمه خواهیم کرد و به یاد می آوریم که محتسب در زمانه ی حافظ چه کرد و زاهد ریایی چه گفت و با حکیم فردوسی چه برخوردی شد و عطار چگونه کشته شد و با منصور حلاج چه کردند و عین القضات را چگونه پرپر کردند و در عهد مشروطه چه خونها که ریخته نشد و ستارخان و باقرخان را چگونه در باغ طوطی دفن کردند و مصدق را چه کسی به احمدآباد فرستاد و پزشک احمدی که بود...وما نگرانی مان فراتر از گونی های سیب زمینی ، سیب زمینی شدن خودمان  باید باشد.

   به یاد بیاوریم نهضتی در سبزوار بپا شد به نام سربداران. آنها بر سر دار رفتند و قرنها بعد محمد علی نجفی قصه ی انها را ترسیم کرد و به یاد بیاوریم آن هنگام که چنگیزخان مغول نیشابور را با خاک یکسان کرد و حتی دستور داد گربه ها و سگ ها هم باید کشته شوند ، قرنها بعد قصه ی خونخوارگی قوم مغول را می شنویم و لعنتشان می کنیم ...خونی که به ناحق ریخته شود انگاری تا ابد و تا جهان جهان است در کوچه کوچه ی شهر روان است و اینگونه است ظلم و ستم و دروغ و زهد ریایی...

   آرام باشیم.همه ی ما قصه ی روزهای دگریم.قرنها بعد حکایت ما خوانده خواهد شد.

نوشته شده توسط رضا مهدوی هزاوه در ساعت 21:5 | لینک