تبليغاتX
عطر ریخته - پایان همه رستگاری ست ، مثل کلمه ی" پایان" فیلم های محبوب مان پر از روشنایی ست
یادداشت های روزانه ي رضا مهدوي هزاوه

   پاییز فقط جاده و درختان زرد تالش نیست ، پاییز صورت نشسته ی پسرکی است در یک صبح روز جمعه که با وعده های شیرین دلش خوش است ، وعده ی سینما ، که سینما کارخانه ی رویا بافی ما بود که اگر دوستی خوب است همیشه خوب است و ناجوانمردی و ریاکاری و رضا موتوری و گوزن ها و سلطان قلبها و مراد برقی و بهروز وثوقی عشق و مه و باران روزی تمام می شود  درست مثل کلمه ی روشن  "پایان" فیلم های محبوب مان در پس زمینه ای تاریک ...

     کابوس دلمردگی و ثریای غم اندود و خورشید باستانی و عید" تت "ویتنام و شب های شراب ایرلندی و کافه های لندن و پاریس و ارنست همینگوی و نام  وبلاگ های شیطانی و حوصله های شخصی و برنامه ی نود در روز قیامت آشنا خواهد بود آیا ؟ و روز ولادت و شهادت اگر جا به جا و کبوتر اگر چاه به چاه وعشق اگر تا به تا شود تقویم همان تقویم نخواهد بود آیا ؟ و اراک همان اراک است حتی اگر پر از تقاطع شود و حتی اگر روز رستاخیز اندوهگین شود و مبادا و مبادا و مبادا تو آشفته شوی که شعر در کیبورد من حروفش را گم کرده و تصویر من از مانیتور جهان روزی می پرد و پریدن و پریدن و سرخوش بودن به نازک نارنجی بودن و برف ها را خوردن با قند و چای و ساندویچ تالش را گاز زدن تا ته کازابلانکا ...آه حقیقت من تو کجایی ؟ که هر چه گشتم دیدمت و خوردمت و هنوز ساکن هتل کالیفرنیایم  که شب های مالزی هم لیزتر از سرسره های شهربازی است و دروغ گویی حاصل افسانه ی آفرینش هدایت است و دلم برای بوف کور تنگ نمی شود و بر عکس دلم برای تنور تاریک خانه ای در هزاوه روشن شده است...حقیقت دل من! عزیز خوب من! پتوی گلبافت من !پس چرا مرگ هنوز گرم کار است و روشنفکر بازی و شعر های سیاه و سفید و بنفش هنوز در حال رنگرزی است ؟ اگر این شعر ها قرار است قالی من باشد، صلاح روی زمین سخت خوابیدن است...

نوشته شده توسط رضا مهدوی هزاوه در ساعت 1:41 | لینک